سلام به تنهایی من خوش اومدی

دوست داشتن به تعـداد دفعات گفتن نیست... 


حسی است که باید بی کلام هم لمس شود!

+ تاریخ شنبه 22 شهریور 1393 ساعت 14:55 نویسنده wooer | ارسال نظر(2)

- چرا رنجم می دهی؟
- چون دوستت دارم.

- نه دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم خوشی اش را می خواهیم نه رنجش را.

-وقتی کسی را دوست داریم تنها یک چیز را می خواهیم: عشق را، حتا به قیمت رنج
-پس تو به عمد مرا رنج می دهی؟

بله، برای اینکه از عشقت مطمئن شوم...

بارون درخت نشین - ایتالو کالوینو

+ تاریخ شنبه 22 شهریور 1393 ساعت 14:51 نویسنده wooer | ارسال نظر(0)

بهشت می تواند
کسی باشد که دوستش داری،
کسی که دوستش داری
می تواند

بهشت باشد

 

و مهم نیست
اگر
غروب ها
به جای نهر های شیر و عسل

با قرصی نان تازه به خانه بیاید

+ تاریخ شنبه 22 شهریور 1393 ساعت 14:48 نویسنده wooer | ارسال نظر(0)

بیا باز فریب بخوریم

تو فریب حرف‌های مرا و
من فریب نگاه تو را...
مگر زندگی چه می‌خواهد به ما بدهد

که تو از من چشم برداری و

 

...من نگویم
که دوستت دارم

 

+ تاریخ شنبه 22 شهریور 1393 ساعت 14:42 نویسنده wooer | ارسال نظر(1)

آدمهای ساده مثل هم هستند ، زیرا خوشبختی یک رنگ دارد

این بدبختی است که رنگارنگ است.

+ تاریخ پنج‌شنبه 29 خرداد 1393 ساعت 01:15 نویسنده wooer | ارسال نظر(0)

مرد بودن درد دارد

 

 

+ تاریخ دوشنبه 07 بهمن 1392 ساعت 18:55 نویسنده wooer | ارسال نظر(3)

 

 همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود

شاید روزی که برگشتی خسته باشی


+ تاریخ دوشنبه 03 تیر 1392 ساعت 08:39 نویسنده wooer | ارسال نظر(0)


 

ای آرزوی من!


 
تو، آن همای بخت منی کزدیار دور

 
-پرپر زنان به کلبۀ من پرکشیده ای

 
بر بامم ای پرندۀ عرشی!خوش آمدی

 
در کلبه ام بمان

 
ای آنکه همچو من-

 
یک آشیان گرم محبت ندیده ای
 
О
 
بامن بمان که من

 
یک عمر بی امید

 
همراه هر نسیم، به گلزار عشق ها

 
در جستجوی یک گل خوشبو شتافتم

 
میخواسم گلی که دهد بوی آرزو

 
اما نیافتم.
 
О
 
شب های بس دراز

 
با دیدگان مات

 
بر مرکب خیال، نشستم امیدوار

 
دنبال یک ستاره،فضارا شکافتم

 
میخواستم ستارۀ امید خویش را

 
اما نیافتم.

 
بس روزهای تلخ

 
غمگین و نامراد

 
همراه موج های خروشان و بی امان

 
تا عمق بی کرانۀ دریا شتافتم

 
شاید بیابم آن گوهری را که خواستم

 
اما نیافتم

 
*****
 
امروز یافتم

 
گمگشته ای که در طلبش عمر من گذشت

 
اما کنون نشسته روبرو، تویی

 
آنکس که بود همره باد سحر، منم

 
وآن گل که داشت بوی خوش آرزو،تویی
 
О
 
دیگر شبان تیره نپویم در آسمان

 
تو،آن ستاره یی که نشستی به دامنم

 
همراه موج،در دل دریا نمی روم

 
تک گوهرم تویی که شدی زیب گردنم

 
ای آرزوی من!

 
تو آن همای بخت منی کز دیار دور

 
پرپر زنان به کلبۀ من پر کشیدی

 
بر بامم ای پرندۀ عرشی!خوش آمدی

 
در کلبه ام بمان

 
ای آن که همچو من

 
یک آشیان گرم محبت ندیده ای
 
О
 
نوشین لبی که جان به تنم میدمد تویی

 
عمر منی که تاب و توان داده ای به من

 
با من بمان که روشنی بخت من زتوست

 
آری تویی که بخت جوان داده ای به من
 
 
 
 مهدی سهیلی 
تهران-دوم مرداد ماه 1345

+ تاریخ شنبه 18 خرداد 1392 ساعت 14:46 نویسنده wooer | ارسال نظر(0)


 

 

 

دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم

منو به جایی رسوند که حالا ،

تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم:

عاشقمی؟!! خب به درک...!!

+ تاریخ چهارشنبه 08 خرداد 1392 ساعت 08:26 نویسنده wooer | ارسال نظر(0)

 

 

باور کن نوازنده خوبی شده ام !!

دلم شور میزند ...

چشم هایم تار ..


 

+ تاریخ شنبه 04 خرداد 1392 ساعت 08:11 نویسنده wooer | ارسال نظر(0)

صفحه قبل123صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران